پخش زنده
امروز: -
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفت: آثار شیخالرئیس زیربنای تفکرات بزرگان بعدی، چون ملاصدرا و سهروردی شد و جایگاهی بیبدیل در تاریخ حکمت اسلامی یافت.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما، حجتالاسلام والمسلمین یارعلی کردفیروزجایی با تأکید بر ضرورت قدردانی از سرمایههای ملی و علمی، از جمله ابن سینا، اظهار کرد: تعریف حکمت به معنای اجتناب از افراط و تفریط در عقل نظری و عملی و پیش گرفتن حد وسط و تعادل، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. من رهبر شهید را مصداق کسی میدانم که حکمت در اخلاق را در خود تجسم بخشید و ما آثار و برکات آن را مشاهده کردیم. اگرچه شخصیت حقیقی و حقوقی رهبر شهید شناخته شده است، اما باید به مبانی انسانشناسی، ارزششناسی، اخلاقی و علمالنفس ایشان پرداخت؛ مبانی نظریای که ایشان را به فردی تبدیل کرد که در کنار علم و مباحث نظری، اهل راز و نیاز، تهجد و شبزندهداری بود.
کردفیروزجایی بیان کرد: ایشان در عین حال که متهجد، عابد و زاهد بود، اهل هنر و ارتباطات گسترده اجتماعی بود و از انزوا پرهیز میکرد. همچنین توجه ایشان به عمران، آبادانی کشور و پیشرفت نظامی، همگی ریشه در حکمت بهعنوان یک فضیلت اخلاقی دارد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشاره به فرایند شکلگیری فلسفه اسلامی افزود: با ظهور اسلام، پیامبر اکرم (ص) معارف دینی را به مردم آموزش دادند و مایههای عقلی و فلسفی در کتاب عاشقانه قرآن در دسترس همگان قرار گرفت. در این مسیر، دعوت به تفکر و تعقل صورت پذیرفت، انبیاء بهعنوان معلمان حکمت معرفی شدند و کسانی که اهل تدبر نبودند، با عبارتهایی، چون «أفلا یتدبرون» و «لعلکم تعقلون» مورد سرزنش قرار گرفتند.
کردفیروزجایی با اشاره به اینکه در سخنان پیامبر (ص) و امام علی (ع) مباحث حکمتآمیز فراوانی وجود دارد، گفت: شاید در آن زمان فرصت یا رسالت برای تعلیم تفصیلی این مباحث نبود، اما با گسترش قلمرو جهان اسلامی و ورود به سرزمینهایی که پیشتر مسیحیان و یونانیان در آن میزیستند، آثار علمی آنان در دسترس مسلمین قرار گرفت و شرایط ایجاب کرد که متون علمی و فلسفی آنها به زبان عربی آن روز ترجمه شود.
به گفته وی کسانی مانند کندی، از مرحله ترجمه عبور کرده و درصدد بودند تا معارف فلسفی یونانی را با استفاده از واژگان متون دینی و اسلامی مطرح کنند. در واقع، کندی گزارشی بومی و محلی از فلسفههای افلاطون و ارسطو را در اختیار فلسفهآموزان آن دوران قرار داد.
کردفیروزجایی اظهار کرد: کندی فلسفه اسلامی را تأسیس نکرد، بلکه تقریری جدید از دستاوردهای فلسفی یونان ارائه داد تا برای ساکنان فرهنگ و تمدن اسلامی قابل بهرهبرداری باشد. در این میان، به دلیل رویارویی مسلمین با مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان و مانویان، مباحث کلامی رونق گرفت. اگرچه هدف اصلی این نزاعها، دفاع از اسلام در برابر پیروان سایر ادیان و مکاتب بود، اما به تدریج اختلافاتی در درون جامعه اسلامی شکل گرفت و گروههای کلامی متعددی میان مؤمنان ایجاد شد.
این پژوهشگر افزود: اختلافات کلامی و مخالفت اهل حدیث با فلسفه یونانی، باعث شد تا فارابی در پی ارائه گویاتر و شفافتری از فلسفه باشد تا بتواند آن را بومیسازی کرده و مطابق با معارف اسلامی عرضه کند. فارابی که معاصر دوره غیبت صغری بود، در حالی وارد میدان شد که فلسفه وضع مناسبی نداشت؛ او با تعریف فلسفه و تبیین شاخههای فرعی، مسائل و موضوعات آن، فراتر از یک گزارشگر ساده برای افلاطون و ارسطو عمل کرد.
کردفیروزجایی در ادامه بیان کرد: وی در کتاب «آراء اهل المدینه الفاضله» به معرفی باورها و اعتقادات اهل سعادت پرداخته است که تقریباً همان اصول دین است؛ فارابی این اصول را با زبان تخصصیِ عقلی مطرح کرد. اگرچه شاید نتوان گفت صد در صد همینطور است، اما دستکم ۹۰ درصد آن مسائل به توحید، وجود و صفات خدا، وحی، نبوت، معاد، امامت و عدل مربوط میشود.
وی با تأکید بر اینکه فارابی با زبان عقلی به عوامل سعادت دنیوی و اخروی انسان پرداخته است، افزود: او فرصت نظریهپردازی در متافیزیک، طبیعیات و منطق را نداشت، اما دغدغه اصلیاش سعادت انسان، اصلاح جامعه و حکومت بود؛ از این رو، علم مدنی و فلسفه سیاسی از مهمترین علومی است که او به آن پرداخته است. فلسفهای که ما میشناسیم، محوریت آن الهیات به معنای عام (شامل مباحث علت و معلول، عالم و معلوم، جوهر و عرض، وجود و ممکن و قوه و غیره) است و فلسفه اولی درباره هستیشناسی و «موجود بما هو موجود» بحث میکند؛ اما سهم این مباحث در آثار فارابی اندک و ناچیز است. او در واقع تلخیصگر سخنان یونانیان است؛ هرچند در منطق صاحبنظر بود، اما دستاوردهای او در مقایسه با منطق شفا اندک است. همچنین در مباحث طبیعیات، آسمان، مکان، نبات، حیوان، نفس و آثار جو، سهم فارابی قابل توجه نیست، در حالی که ابن سینا یک جلد کامل از کتابش را به این موضوعات اختصاص داده است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی اظهار کرد: هرچند ممکن است فارابی بهعنوان مؤسس فلسفه اسلامی شناخته شود، اما ابن سینا کسی است که آثارش محور یادگیری، تدریس و گفتوگوهای اندیشمندان بعدی قرار گرفته است. با ظهور چهرههایی، چون ملاصدرا، میرداماد و سهروردی، آثار ابن سینا به متون درسی تبدیل شد؛ به گونهای که فهم درستِ مشرب فلسفی خاص کسانی، چون سهروردی و ملاصدرا، متوقف بر درک صحیح فلسفه ابن سیناست. از این رو، فلسفه ایشان در تاریخ اندیشه اسلامی محوریت یافت.
کردفیروزجایی با مقایسه آثار ابن سینا با فلاسفه یونانی (مانند افلاطون و ارسطو)، حکما پیش از او (مانند کندی) و اندیشمندانی پس از او (مانند غزالی، فخررازی، ابن رشد و سهروردی)، بیان کرد: «این مقایسهها نشان میدهد که جایگاه ابن سینا تا چه اندازه برجسته است و اگر او از تاریخ فلسفه اسلامی حذف شود، این میراث دچار شکاف و بههمریختگی خواهد شد.
وی در ادامه توضیح داد: ابن سینا در کتاب «شفا» به بررسی آثار فلاسفه یونان پرداخته و تقریری متناسب با فلسفه اسلامی از آنها ارائه کرده است. در مقام مقایسه با متافیزیک ارسطو، فاصله این دو بسیار زیاد است؛ زیرا ارسطو بخش قابل توجهی از اثرش را به گزارشهای تاریخی از گذشتگان (مانند افلاطون و سوفسطائیان) اختصاص داده، اما ابن سینا چنین رویکردی ندارد و کمتر به این مسائل میپردازد.
وی افزود: ابن سینا بسیاری از موضوعات را مفصل بررسی کرده است که افلاطون و ارسطو به آنها نپرداختهاند. همچنین، آنچه از فلوطین در آثار او آمده، ترجمهای آزاد است و وی تنها مواردی را پذیرفته که به صورت مستقل به آنها باور داشت. او همچنین مباحث فارابی را پذیرفته، اما آنها را بسط داده است.
کردفیروزجایی اظهار کرد: فارابی عمدتاً در چند خط به مباحث میپرداخت و بهندرت موضوعی را در چند صفحه شرح میداد (بهجز بحثهای سیاسی)، اما ابن سینا مباحث را با تفصیل شرح داده است؛ لذا میتوان گفت ملاصدرا بر شانههای ابن سینا ایستاده و مطالب ایشان را بسط داده است.